Monday, July 23, 2007

شرح حال مختصر آدمي كه مهم نيست

اول : سلام و اندكي ابراز عقيده

به شخصه فكر ميكنم خواندن بيوگرافي هر بلاگري كافيست تا بفهميم كه محتويات وبلاگ و نوشته هايش چيست.
به همين دليل به خودم اجازه دادم كه كمي از خودم بنويسم وگرنه ....

دوم : روايت

بندهء بي مقدار سي سال پيش در حالي از مادر زاده شدم كه آگاهان پيش بيني ميكردند آدم جالبي نخواهم شد.
درست هم بود ، چونكه در همان روز اول تولد به جاي اينكه يكروزه باشم ، نه ماهم بود ؛ باورتان ميشود ؟
و چون رأس ساعت هفت عصر روز جمعه ، دنياي دون را به وجود خودم مزين كرده بودم ، پيش بيني ميشد كه
آدم نحسي خواهم بود : در كودكي تفريحات سالم اينجانب ، شاشيدن در ظرف غذاي مادربزرگم بود و فرو كردن
سنجاق در ماتحت شوهرعمهء بينوايم.
پيشگويان قوم گفته بودند نه آدم مهمي ميشوم و نه سواد زيادي در چنته خواهم داشت. چقدر درست :
در دورهء دبستان ، همهء همكلاسيهايم ميخواستند دكتر و مهندس و خلبان بشوند و بنده قصد شريف و
رسالت حنيفم پيغمبر شدن بود.
با تأخير وارد دانشگاه شدم و رشتهء رياضي محض را به وجود خودم مفتخر كردم. از آنجايي كه به علم علاقهء
وافري داشتم ، سال سوم انصراف دادم و به خانهء پدري برگشتم و در اتاقم پتويي پهن كردم و سالها بر روي آن
دراز كشيدم تا به علايقم بپردازم.
اول شاعر شدم ، بعد داستان نويس ، سپس مترجم و ....
وحالا هم كه در خدمت شما هستم ساليانيست كه حرفه ام نوازندگيست.

سوم : معذرت خواهي

ببخشيد كه سرتان را درد آوردم.

باقي بقايتان...

No comments: