اول : سخن بزرگان
نظر زعماي قوم اين است كه جامعهء ايراني در دوران گذار به سر ميبرد.يعني در حال
پشت سر گذاشتن جامعهء سنتي به سمت جامعه اي مدرن است.
مسلما اين گذار مشكلات و حتا بدبختي هاي خاص خودش را دارد. هيچ زايش و زايماني
بدون درد نيست ؛ حتا در روش سزارين.
بندهء كمترين مي خواهم روي يكي از اين مشكلات كه هم خودم و هم بسياراني با آن
دست به گريبان هستند زوم كنم و آن « اثرات اين گذار در زندگي زناشويي » است.
البته من نه كارشناسم و نه صاحب نظر و هر آنچه كه مي نويسم نظرات فردي از اين
جامعهء درهم و برهم است.
دوم : پيش درآمد
همهء ما مي دانيم ، حتا اگر خودمان را به نفهمي بزنيم ، كه اكثريتمان چه در زندگي جمعي
و چه در زندگي فردي مان بدجوري دچار اين دوگانگي خاص دورهء گذار هستيم.
در واقع يك پايمان آن ور و يك پايمان هنوز اين ور جوق است.مثال ميخواهيد ؟
مثلا به كافي شاپ ميرويم و در حاليكه جديدترين كتابهاي فلسفي را تورق ميفرماييم
ميلك شيك مينوشيم...اما در خلوت هنوز همان پيژامهء راه راه مان را ميپوشيم ،با جواد يساري
حال ميكنيم و سر سفره بعد از تناول يك كاسه تيليت درجا آروغمان را ول ميدهيم و....
مثال ديگر : روزي 48 ساعت براي دوست دخترمان در باب املي بودن داشتن بكارت سخنراني ميكنيم
اما اگر خواهر 12 ساله مان با بقال 83 سالهء سركوچه خوش و بش كند پدر پدر سگش را ميسوزانيم.
مثالها زيادند....
البته هيچ كدام اينها به خودي خود بد نيست ؛ مساله اما چيز ديگريست.
مساله اين است كه ما به شدت گرفتار دوگانگي در رفتار و اعمال و گفتارمان هستيم.
مساله اين است كه تكليفمان با خودمان روشن نيست.
مساله اين است كه نه زنگي زنگيم و نه رومي روم...
سوم : زوم
همهء اينها را گفتم كه برسم به اصل مطلب. به اينكه چرا ما نميتوانيم بپذيريم كه زندگي مدرن
بسياري چيزهاي مثبت دارد كه اگر ملكهء ذهن و رفتار مان شود هم خودمان آسوده تريم هم
كمتر ديگران را آزار ميدهيم. چه چيزهايي ؟
چون غرض اصلي من زندگي مشترك است مثالهايي از آن دست ميزنم ؛ مثلا :
قبول اين مساله كه ورود به حريم خصوصي ديگري ، يعني كسي كه با او در حال زندگي هستيم
كار پسنديده اي نيست. فلان شوهر يا بهمان همسر اگرچه اگرچه در حال زندگي با شما و من است
اما قدر مسلم براي خودش حريمهايي دارد كه دوست دارد براي خودش حفظش كند.
حريم خصوصي يك همسر تنها زماني قابل شكستن است كه همسرش متوجه شود اين خصوصيت
در حال لطمه زدن به طرف مقابل و كيان خانواده است.
مثال ديگر :
خوب است كه ما بپذيريم آدمي كه با ما ازدواج كرده ، آدمي ديگر است ، از دنيايي ديگر ،
با خصوصيات خاص خودش ، با علايق مختص خودش و....
گمان نميكنم كاري انساني باشد كه ما بخواهيم همسرمان را به صورت كپي دومي از خودمان درآوريم.
اگر انساني كه با ما زندگي ميكند آنقدر باملاحظه است كه تمام گذشته اش را در پستوهاي ذهنش
گم و گور كرده و تلاش ميكند خودش را با ما وفق بدهد ؛ كار درستي نيست كه هر از چند گاهي
با ابزاري كه خاص ما و رفتار و تربيت ماست ، گذشته اش را هم بزنيم و دنبال مدرك جرم بگرديم.
خوب است كه همديگر را همانطور كه هستيم بپذيريم و سعي نكنيم ديگري را به صورت
مترسكي شبيه به خودمان درآوريم.
چهارم : حكايت
سعيد ، پسر خاله ام آدم شوخي بود. بعد از داشتن ماجرايي عشقي و شكست در آن ، بالاخره با
زري ، دختر يكي از آشناهاي دورشان ازدواج كرد. دو آدم از دو دنياي متفاوت.
در يكي از همان شبهاي اول عروسي شان ، وقتي كه روي تخت شان دراز كشيده بودند و گپ قبل از
خوابشان را ميزدند ؛ سعيد به هواي دوران مجردي و براي اينكه با زري سر شوخي را باز كند
باد صداداري ول ميدهد...بنده خدا فكر كرده بود با اين كار زنش قاه قاه ميزند زير خنده و احيانا
براي گرم شدن مجلس او هم موشكي در جواب موشكش هوا ميكند.
نتيجه اين شد كه زري سعيد را از اتاق بيرون كرد...
پنجم : اصلا چرا اين همه حرف زدم ؟
والله خودم هم نميدانم. فقط يادم مي آيد وقتي شروع به نوشتن اين مطلب كردم ، دل پري داشتم از
بعضي رفتارها. آهان .... يادم آمد.
ششم : اصل ماجرا
......
ادامه دارد...
No comments:
Post a Comment