Monday, July 23, 2007

اعتياد به جاي سرماخوردگي

اول : سلام

خيلي دوست داشتم كه دنبالهء بحث قبلي را بنويسم اما فعلا به دليلي ، خيلي مختصر

به مسالهء ديگري ميپردازيم. اگرچه هيچوقت اين مبحث را رها نميكنيم.

دوم : اصل قضيه

به احتمال زياد ، در همه جاي دنيا سرماخوردگي شايعترين مرضيست كه در طول سال آدمها را

درگير خودش ميكند. البته بنده بوعلي سينا نيستم و هيچ اطلاع خاصي هم از علم نفرت انگيز طب

هم ندارم و اين آمار را حدس زدم ؛ حالا اگر شما اطلاع دقيق داريد كه حرف من اشتباه است و

مثلا اين بواسير است كه بيشترين قرباني را ميگيرد ، در اصل قضيه تغيري نميدهد.

اصل قضيه چيست ؟

اين است كه اگر نگاهي به دوروبرمان بيندازيم متوجه ميشويم كه آن بيماري اي كه امروز جامعهء

ايراني و مخصوصا نسل جوان را به شدت ، باز هم تكرار ميكنم به شدت گرفتار خودش كرده است

نه بواسير و نه ايدز و نه باد فتق ، كه بيماري اعتياد است.

ميگويند در رژيم گذشته ، اعتياد خاص افراد مسن بود. كساني كه الك هايشان را آويخته بودند

و در تاريكي شيره كش خانه ها ، كنار همپالكيهايشان ، با دود كردن چند بست ترياك اعلاي

سناتوري ، از فرش به عرش سير ميكردند و در هپروت مرفين ، حسرت جلال و جبروت گذشته

يا هرگز نداشته شان را ميخوردند...

اما امروز اعتياد بيشتر از افراد مسن ، جوانها را بلعيده است.

اعتقاد بر اين است كه اعتياد يك بيماري مردانه است ، ولي امروز به تلخي ميبينيم كه زنان و

دختران جوانمان هم درگير اين مساله اند.

امروزه ديگر اعتياد هيچ حدومرزي ندارد. از پير و جوان تا مرد و زن گرفته ؛ از دارا و ندار تا

بقال و وكيل و وزير ؛ همه و همه به نوعي گرفتارند.

سوم : درد بزرگتر

متاسفانه درد بزرگتر را نه خود بيماران ، بلكه ديگران ايجاد ميكنند :

اولا : جامعه ، يعني افراد غير معتادي كه غير مستقيم درگير اين مساله هستند ، نه شناخت

درستي از خود بيماري دارند و نه درك درستي از مشكلات بيماران.

ثانيا : متوليان امر در طول همهء اين سالها هيچ پيشرفتي در زمينهء مقابله با اعتياد نداشته اند.

مسوولان بعد از سالها مبارزهء غلط ، از آن جهت كه به جاي زدن ريشه سرشان را با جمع كردن

برگهاي خشكيده گرم ميكردند و به جاي مبارزه با كارتلها و پخش كننده ها با بيماران برخورد

پليسي ميكردند ، تازه به اين نتيجه رسيده اند كه بايد با بيمار برخورد درماني داشت.

اين ، اگرچه روش درست و لازم است اما كافي نيست ؛ پس تكليف آناني كه كاميون كاميون

مواد وارد اين مملكت ميكنند چه ميشود ؟

ثالثا : به قول دوستي ، اين را سوگمندانه بايد بگويم كه دراين آشفته بازار ، بعد از واردكنندگان

مواد ، بي اغراق بيشترين سوءاستفاده را جامعهء پزشكي دارند از بيماران بدبخت ميكنند.

پزشكاني كه قسم بقراط شان را زير ماتحتشان گذاشته اند و با باز كردن دكانهاي دو نبش

و وعدهء بهبودي ، از آب گل آلود ماهي سفيد فرد اعلا ميگيرند.

البته نميشود زحمات آن عدهء كمي از پزشكان را هم ناديده گرفت كه هنوز شرف به زر

نفروخته اند و جالب اينكه درصد زيادي از اين قشر نازك ، خود دردكشيدگان اين بيماريند.

چهارم : كورسوي اميد

جديدا در سطح جامعه شاهد حركتهايي هنوز نوپا اما اميدوار كننده هستيم.

تغيير رويهء مسوولان ، گسترش انجمنهاي دوازده قدمي و.... از اين دسته هستند.

اميدوارم كه نگرش جامعه هم نسبت به اين مساله عوض شود و اعتياد را نه به صورت

جرم كه به چشم بيماري ببينند.

گمان نميكنم در عصر اينترنت و ماهواره ديگر نسخه پيچي هايي از اين دست كه بايد

به همهء معتادها مرگ موش داد و كشت جواب بدهد ؛ يا اين رفتار پدرها كه به محض

فهميدن قضيه به شيوهء ناصر ملك مطيعي كمربند به روي فرزند ميكشند.

پنجم : شعري براي روزهاي بهبودي

دوست دارم كه در آخر ، به شيوهء برنامهء پربار آينه ، اين شعر زيباي مارگوت بيكل را

به همهء مصيبت ديدگان تقديم كنم ؛ با اين توضيح كه ترجمهء اين شعر كار

احمد شاملوست و با اين دريغ كه نميتوانم فايل صوتي آنرا بگذارم تا همه اين

صداي جادويي جاودانه را بشنوند.

پيش از آنكه واپسين نفس را برآرم

پيش از آنكه پرده فرو افتد

پيش از پژمردن آخرين گل

برآنم كه زندگي كنم

برآنم كه عشق بورزم

برآنم كه باشم.

در اين جهان ظلماني

دراين روزگار سرشار از فجايع

دراين دنياي پر از كينه

نزد كساني كه نيازمند منند

كساني كه نيازمند ايشانم

كساني كه ستايش انگيزند

تا دريابم

شگفتي كنم

بازشناسم

كه ام

كه ميتوانم باشم

كه ميخواهم باشم

تا روزها بي ثمر نماند

ساعتها جان يابد

و لحظه ها گرانبار شود

هنگامي كه ميخندم

هنگامي كه ميگريم

هنگامي كه لب فروميبندم

در سفرم به سوي تو

به سوي خود

به سوي خدا

كه راهيست ناشناخته

پرخاك

ناهموار

راهي كه باري

درآن گام ميگذارم

كه در آن گام نهاده ام

و سر بازگشت ندارم

بي آنكه ديده باشم شكوفايي گلها را

بي آنكه شنيده باشم خروش رودها را

بي آنكه به شگفت درآيم از زيبايي حيات

اكنون مرگ ميتواند

فراز آيد

اكنون ميتوانم به راه افتم

اكنون ميتوانم بگويم

كه زندگي كرده ام.

باقي بقايتان...

2 comments:

Anonymous said...

kheyli khoob bood
movafagh bashi
sher zibaayi bood

Sahar Ajami said...

سلام
تيتر خيلي جذابي انتخاب كردي
خيلي جذابه و آدم رو وادار ميكنه حتما مطلب رو بخونه.
من هم آپديت كردم.
حتما سر بزن!